اسكندر بيگ تركمان

85

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بر تمامت گبران سكنهء آن مكان مستولى گشته هر كس را بخت ياورى كرده بدلالت رهنماى توفيق زبان بكلمهء طيبهء شهادتين گويا گردانيده خلاصى يافته ساير كفره رخت بزاويهء هاديه كشيدند لوارصاب با گروهى ديگر از آن فرقهء ضلال خود را بكوه موسوم بومدكور كه در بلندى بالبرز كوه دعوى برابرى مينمايد و عروج بر قلهء آن جز بپاى وهم و خيال متصور نيست كشيده پادشاه مجاهد غازى در كمال شكوه و سرافرازى شهباز همت را به قصد صيد آن سرخيل ارباب ظلام بدانمقام در طيران آورده عساكر اقبال كبك آسا قلل آن جبال را بپاى سعى پيموده جبرا قهرا بر آن قلهء رفيع الوند مانند ارتقاء و بر آن گروه اشرار استيلا يافتند و بسيارى از كفرهء فجره در مضايق آن جبل بقتل آمده بقية السيف آوارهء ديار ادبار شدند لوارصاب از آنجا فرار نموده خود را بكوههاى سخت و بيشه‌هاى پردرخت انداخته از چنگال شيران بيشه هيجا [ 64 ] خلاصى داد و چون فى الجمله گوشمالى يافت رايات نصرت قرين همايون بجانب تفليس در حركت آمده ساحت آن حدود از وجود ناپاك گبران متمرد پاك كرده عنان فيروزى عيان بصوب مراجعت انعطاف دادند . ذكر نهضت همايون شاه جنت مكان مرتبهء دويم بگرجستان در ثلاث و خمسين و تسعمائة كه از القاس ميرزا آثار خلاف بظهور آمده موكب همايون در طى قضاياى ايام مذكور بتحرير پيوست بعزم تنبيه او در حركت آمد و او والدهء خود را بدرگاه عالم پناه فرستاده در مقام اعتذار درآمد شاه جنت مكان فسخ عزيمت شيروان نموده با لشكر بيكران كه در ظل لواى آسمان فرسا جمع آمده بودند در قلب زمستان كه آفتاب در برج جدى بود متوجهء غزاى گرجستان و قلع و قمع گرجيان بىايمان شده از شوره گل روانه شدند چون موكب اقبال با جنود بهرام قهر در آن شهر نزول اجلال فرمودند لوند خان حاكم زكم و كرم كاخت و ملك بقراطباشى آچوق كه بين الجمهور به بگرات اشتهار دارد بدرگاه جهان پناه آمده پيشكش و باج و خراج گذرانيده در آن يورش اقبال بنده‌وار ملازم موكب نصرت شعار بودند در آن هنگام شدت شتا و سورت سرما بمرتبه بود كه آب رودخانهء كر منجمد گشته در محكمى با سنگ خارا دعوى مساوات ميكرد از كثرت برف كه شب و روز ميباريد كوه و هامون گرجستان در نظر بينندگان يكسان مينمود . در اينحال جنود اسلام بر سر ارباب كفر و ظلام ايلغار نموده چون بمسكن و مقام گرجيان بىايمان رسيدند تيغ يمانى غازيان سرافشانى آغاز نموده عرصهء آن سرزمين را از خون گبران و كشيشان رنگين ساخته خانه‌هاى آن بدكيشانرا به آتش قهر سوخته غنيمت فراوان بدست سپاه كينه خواه درآمده مظفر و منصور با غنايم موفور از آن يورش اقبال عود نموده ببندى آمدند در اثناء راه ملك باشى آچوق رخصت انصراف يافته با خلع فاخره و نوازشات وافره بالكاى خود رفت اما لوند خان روزى چند در ملازمت ركاب اشرف كامياب عشرت بود تا آنكه در بلدهء گنجه نقد اخلاص و غلامى او مجددا در دارالضرب ضمير اشرف سكهء قبول يافته او را بخلعتهاى فاخره و انعامات وافره از ثياب طلا دوزى و اسبهاى تازى نژاد و مرصع آلات نواخته مفتخر و سرافراز بولايت خود رفت و الله اعلم . عزيمت شاه فلك قدر سپهر آستان مرتبهء سيم به گرجستان در شهور سنهء ثمان و خمسين و تسعمائة كه ولايت شكى بتسخير اولياء دولت قاهره درآمده هنوز اردوى گردون شكوه در آن ولايت بود كيخسرو ولد فرفره عرضه داشت بدرگاه عالم پناه فرستاد